تبليغاتX
(((((به لاو اچ لاو خوش آمدید)))))







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





هفت راز جهانى افراد خوش شانس"

هفت راز جهانى افراد خوش شانس"

همگي ما افرادي را ديده‌ايم كه هميشه خوش‌شانس هستند. اين افراد كساني هستند كه همواره موانع را ‌از پيش‌پا برداشته و بسيار كمتر از ديگران نااميد مي‌شوند و به نظر مي‌رسد كه موفقيت، راحت‌تر به سمت ‌آنها مي‌آيد. گويي موقعيت‌هاي خوب مرتبا به آنها روي مي‌آورد البته آنها سخت كار مي‌كنند، اما اين توضيح ‌كاملي در مقابل رفتار روزگار با آنها نيست، چراكه خيلي از مواقع به نظر مي‌رسد كه لياقت و شايستگي يك ‌سري افراد ديگر از آنها بيشتر است.
‌شايد برخي تصور كنند كه اين افراد از بدو تولد به اصطلاح "پيشاني‌نوشتشان" خوب بوده، اما ‌خوشحال باشيد چراكه چنين چيزي صحت ندارد و سرنوشت كسي از بدو تولد رقم نمي‌خورد بلكه ‌افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم مي‌توانيد آنها را در زندگي خود به كار ببنديد و شانس و ‌اقبال را در زندگي تجربه كنيد.
راز اول: افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادي ندارند! اخيرا محققي با 10 تاجر موفق به منظور تاليف ‌كتابي در خصوص "نقش شانس در موفقيت" مصاحبه كرد. تقريبا هيچ يك از آنها به شانس اعتقادي ‌نداشتند، بلكه تنها راجع به جرياني از اتفاقات غيرمنتظره صحبت مي‌كردند كه به صورت روزمره در زندگي آنها ‌رخ مي‌دهد. به نظر مي‌رسيد كه آنها دوست نداشتند از كلمه "شانس" استفاده كنند چراكه در اين صورت ‌راهي براي كنترل آن وجود ندارد، اما آنها ياد گرفته‌اند كه كنترل اين جريان غيرمنتظره ممكن است. مهم ‌نيست كه اين جريان را چه مي‌ناميد بلكه مهم اين است كه اين جريان براي شما هم رخ دهد.
‌ ‌ راز دوم: اتفاقات بد براي آنها هم رخ مي‌دهد. چند راه براي خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفيدترين و ‌معمول‌ترين راه، يافتن فرصت در درون مشكلات است. هميشه در دل مشكلات، معجزه‌اي وجود ‌دارد. همه شانس‌هاي ‌بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند. به نظر مي‌رسد كه تشخيص مشكلات و نيازهاي اساسي و ‌تبديل آنها به يك فرصت بهترين تعريف براي شانس باشد.
راز سوم: بيشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها مي‌كنند. اگر ندانيد كه درصد موفق ‌شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع يك كار و ادامه آن هستيد؟ خيلي از مواقع رخ مي‌دهد كه ‌برخي چيزهايي كه ما از آنها به عنوان شكست ياد مي‌كنيم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از ‌اينكه واقعا شكست بخوريم در اكثر مواقع ما به قدر كافي تلاش نمي‌كنيم و هرگز در كل زندگي‌مان ‌شكست واقعي را متحمل نمي‌شويم، فقط كار را زود رها مي‌كنيم و به تلاش خود ادامه نمي‌دهيم. آيا با ادامه تلاش و نترسيدن از شكست احتمالي، ‌امكان موفقيت بيشتر نمي‌شد؟ مطمئن باشيد كه با اين طرز تفكر، زندگي‌تان شروع به تغيير مي‌كند و درصد ‌موفقيت‌تان بالا مي‌رود و بالطبع شانس‌تان بيشتر مي‌شود.‌
راز چهارم: شرط‌بندي روي بازنده‌ها، شما را بازنده مي‌كند. افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را ديده و ‌شرط‌بندي مي‌كنند؛ اما يك شرط‌بندي حساب شده! اين افراد، محكم و سرسخت هستند اما مي‌دانند كه ‌چگونه بايد موقعيت‌ها را تشخيص داده و طبقه‌بندي كنند. چه چيزي يك موقعيت خوب را مي‌سازد؟ اول بايد ببينيد كه كارتان باعث يك مشكل شايع و گسترده مي‌شود؟ ‌دوم اينكه آيا افرادي كه آن مشكل را دارند حاضرند پول كافي براي حل مشكل‌ خود‌ بپردازند؟ ‌سوم اينكه آيا ارتباط با افرادي كه آن مشكل خاص را دارند راحت است؟ ‌چهارم اينكه آيا راه‌حل مورد نظر واقعا مفيد است؟ اگر نتوانستيد به تمامي اين سوال‌ها پاسخ دهيد بايد ‌بدانيد كه خواهيد باخت و شانس به شما روي نخواهد آورد‌.
راز پنجم: بهترين موقعيت‌ها و شانس‌ها از طريق ديگران به شخص روي مي‌آورند. شانس خوب ‌تقريبا هرگز در تنهايي به سراغ ما نمي‌آيد. مطمئنا تعداد زيادي از مردم مقدار قابل‌توجهي پول را در خيابان يا ‌در باغچه حياط‌شان پيدا نمي‌كنند يا در قرعه‌كشي‌ها برنده نمي‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب ‌فرصت به افراد روي مي‌آورد. اغلب يك ايده مناسب كه منجر به يك شانس خوب مي‌شود، به خاطر ناراضي ‌بودن ديگران از شرايط، در ذهن شما شكل مي‌گيرد.‌
راز ششم: شانس خوب به سراغ كساني مي‌رود كه آمادگي لازم را دارند. فرض كنيد كه شما به ‌عنوان يك بازيگر آماتور در يك تئاتر محلي مشغول به نقش آفريني هستيد. يك توليد‌كننده بزرگ سينما بر ‌حسب يك اتفاق تصميم مي‌گيرد كه به ديدن نمايش شما بيايد و بعد چيز خاصي را در بازي شما كشف ‌مي‌كند كه منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پيشنهاد يك تست سينمايي مي‌شود. آيا شما براي يك ‌چنين موقعيتي آماده شده، تحصيل‌كرده يا مهارت خاصي را آموخته بوديد؟ نه؛ شما تنها مسيري را آغاز كرده ‌بوديد. اگر شما كاري را آغاز كنيد احتمال اينكه آن را خوب انجام دهيد وجود دارد. در واقع شما يك گام به ‌سمت روياهايتان برداشته‌ايد. اما اگر اين كار را آغاز نمي‌كرديد، خوب موقعيت‌هاي بعدي هم مسلما برايتان ‌رخ نمي‌داد.‌
راز هفتم: شما هم مي‌‌توانيد چيزهاي خوب را جذب كنيد. تمام حرف سر اين مطلب است كه سعي ‌كنيد در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بيابيد و مهارت‌هايتان را بهبود دهيد. همه افراد موفق، همواره روي آنچه ‌مي‌خواهند تمركز مي‌كنند و با تلاش زياد به آنچه مي‌خواهند مي‌رسند، بنابراين موفقيت و شانس‌شان ‌تصادفي نيست. اكثر افراد موفق، صبح‌ها كه از خواب بيدار مي‌شوند چند دقيقه را صرف فكر كردن به اهداف ‌و ارزش‌هايشان مي‌كنند. سعي كنيد مسئوليت موارد بد و نامطلوب در زندگي خود را بر عهده بگيريد. اگر ‌اكنون در موقعيت ناراحت‌كننده‌اي به سر مي‌بريد هرگز توان تغيير آن را نخواهيد داشت مگر اينكه واقعيت‌ را ‌بپذيريد كه اتفاقات بد ايجاد شده را، شما خلق كرد‌ه‌ايد. به خود بقبولانيد كه شما هم مشكلاتي را ايجاد ‌مي‌كنيد، در اين هنگام است كه شما مي‌توانيد آن شرايط را تغيير دهيد.


[+] نوشته شده توسط پلیس در 11:45 بعد از ظهر | |







2 تا مطلب باحال بخونید ضرر نمیکنید

 

"سئوال امتحان"

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آن ها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آن جایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آن ها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آن ها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آن ها خواست که شروع کنند.....آن ها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»

"خبر بد"

داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يك باره به شنونده گفت تعريف مي كند:
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
- پرخوري قربان!
- پرخوري؟ مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
- اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
- همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
- چه گفتي؟ همه آن ها مردند؟
- بله قربان. همه آن ها از كار زيادي مردند.
- براي چه اين قدر كار كردند؟
- براي اينكه آب بياورند قربان!
- گفتي آب آب براي چه؟
- براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
- كدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزي چه بود؟
- فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
- گفتي شمع؟ كدام شمع؟
- شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان!
- كدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
- كدام خبر را؟
- خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد. من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!


[+] نوشته شده توسط پلیس در 2:56 بعد از ظهر | |







عشق

به خلوت بی ماهتاب من بگذر /به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است / فرشته وار شبی را به خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم / بیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین/اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن/ بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار / مرا ببین و به حال خراب من بگذر
تو را که طاقت سوز من یک دم نیست/نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد. شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیش تر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی. شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست، بلکه قصد و عقیده است. مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بی وفايی است. ژرژسان

عشق معجزه ایست. امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست. مارسل تینر

عشق یک نوع تب و حرارت شدید است. استاندال

عشق گل کمیابی است. آندره توریه

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد. ریشله

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید. ایوانز

عشق این توانايی را می دهد که بگويید، پوزش می خواهم. کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو. مثل ایتالیايی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم، عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند. لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل به فرشته ی واحدی می کند. ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست. افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی، انتظار، انتحار .کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است. آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. کرنی

عشق، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است. برنارد شاو

عشق چیزیست که بی عقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقل تر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. ؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد. د.اسمیت

عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد .اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد. عشق، عشق می آفریند. مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. ژرژسان


[+] نوشته شده توسط پلیس در 2:51 بعد از ظهر | |







بیاموزیم که ....

بياموزيم كه:

با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.

با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.

از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.

تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم.

از «از دست دادن» نهراسيم، که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

بيش تر را بر کم تر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبک باري است.

کم تر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرف هايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.

از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.

ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.

از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت


[+] نوشته شده توسط پلیس در 2:50 بعد از ظهر | |







دوستت دارم به بیش از 100 زبان دنیا

دوستت دارم به بیش از 100 زبان دنیا

 

1 Indian English - 143
2 English - I love you
3 Afrikaans - Ek het jou life
4 Albanian - Te dua
5 Arabic - Ana behibak (to male)
6 Arabic - Ana behibek (to female)
7 Armenian - Yes kez sirumen
8 Bambara - M'bi few
9 Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
10 Belarusian - Ya tabe kahayu
11 Bisaya - Nahigugma ako kanimo
12 Bulgarian - Obicham te
13 Cambodian - Soro lahn nhee ah

از ۱۴ به بعد رو در ادامه ی مطلب ببینید 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط پلیس در 8:32 بعد از ظهر | |







عکس های جالب (در ادامه ی مطلب)

http://www.iranelectshop.com

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط پلیس در 7:48 بعد از ظهر | |







2 تا 18 دلیل توپ حتما بخونید

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد.

18 دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايراد
نمي‌گيرد ( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آن
قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كم
تر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كم
تر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالا
حالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز و
نظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.


[+] نوشته شده توسط پلیس در 8:36 بعد از ظهر | |







دوستیابی (( داستان کوتاه)) خیلی جالبه

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كم تر عصباني شود، تعداد ميخ هايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسان تر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آن كه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالاخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازا هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخ هايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالاخره يك روز پسر جوان به پدرش رو كرد و گفت همه ميخ ها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد.
پدر رو به پسر كرد و گفت: "دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخ هايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !!اين ديوار ديگر هيچ وقت ديوار قبلي نخواهد بود.

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گويي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقويي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزيكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.
دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند، آن ها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آن ها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آن ها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند. اين هفته، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آن ها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آن ها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت، به معناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد! شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.


[+] نوشته شده توسط پلیس در 7:42 بعد از ظهر | |







باحاله نه

حافظ در عصر جديد
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

[+] نوشته شده توسط پلیس در 10:39 قبل از ظهر | |







ما ایرانی ها این گونه ایم

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوست های خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها متعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهری ها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اون ها که از قلهک پایین تر رو قبول ندارند شیک ترند!

بشقاب و لیوان های فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناری ها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه مون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

فحش ناجور می دیم! به همدیگه! به دین و مذهب!  و  عربها و غیره! اما تا یه مشكلی پیش میاد می گیم یا فلان امام! و در لوس آنجلس هم بیش تر سفره حضرت عباس باز می کنیم تا توی تهران.

ما همه مادرزادی سیاست مدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته. برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و باز هم به هم فحش می دیم! سه تا که میشیم پنج نظر متفاوت داریم و هممون خیال می کنیم حق داریم.

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش و این ها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هر چی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده، موتورسوارهای آدمخور  .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه!

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا همين طوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم، از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اون هم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ  صد درصد غلط!

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه مون به این رقص که تا ابد یادش نمی گیریم هی بیش تر و بیش تر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم! البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

ما توی خیابون زل می زنیم به زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم...! ما از اینکارا خیلی می کنیم!

به آذری ها متلک می گیم، اونارو مسخره می کنیم  و براشون جوک می سازیم ولی بهترین و مفیدترین دوستامون آذری هستن


[+] نوشته شده توسط پلیس در 10:22 قبل از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com